مير تقي الدين كاشاني

707

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

خضر در جستجوى خاك راهش تا قدم ننهاد * نشد روزى حيات جاودانى ز آب حيوانش كسى كو بىولايش در حدود شرع مىكوشد * ازين ابواب نگشايد بجز ابواب خسرانش ز كار خويش آن حدّاد را كى بهره‌اى باشد ؟ * كه آهن سرد و مويين پتك و چوبين است سندانش به فوق لا مكان بايد هزاران ساله ره رفتن * مَلَك را گر كند رغبت زمين‌بوسى ايوانش رموزى را بناى ركن ايمان ز آن بود محكم * كه با مهر على آميختند ، اجزاى اركانش نيارد شكر گفتن اين غنيمت را و مىگويد * كزين‌سان نعمتى نامنتهى ، كفرىست كفرانش به مِعيارُ الهُدى ز آن نامزد گشت اين زر رايج * كه تا نقد هدايت را محك سازند اخوانش * * * دلا ز گلشن عالم مجو نسيم وفا * كه هست هر گل او را هزار خار جفا چو گل ز نشوونمايى درين چمن مغرور * مباش غرّه درين پنج روزه نشوونما گذر ز قلزم دنيا مكن به كشتى عمر * كه صد سفينه شكسته‌ست موج اين دريا چرا به باديهء دهر خانه مىسازى * كه هست وادى حرمان و سيل‌خيز فنا تو آن گلى كه گلستان قدس جاى تو بود * ندانمت به چه تقريب آمدى اينجا به فضل آمده از كُل عالمى افضل * مسخّر است تو را تاج‌وتخت فضّلنا دلى تو راست به دل حُبّ عالم سفلى * ز سفله قطع محبّت نمىكنى قطعا عجوز دهر تو را مادر است ، زن مكنش * كه هيچ گبر به مادر نكرده است زنا اطاعت ار كُنىاش باشد از تو مستغنى * شود مطيع تو گر پيش گيرى استغنا اگر تو رستمى آخر به مكر و دستانت * فريب مىدهد اين پير زال عشوه‌نما