مير تقي الدين كاشاني
706
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
به خورشيد جمال مهلقايى مهرورزى كن * كه كرد آيينهء قدرتنماى خويش سبحانش رسول حق محمد ( ص ) آفتاب برج « او ادنى » * كه از طاها و از ياسين خطاب آمد ز رحمانش هر آن درويش كز خاك قدوم او كند افسر * سر همت فرونايد به زرين تاج سلطانش يد اللّه كرد بر انگشت او اظهار اين معجز * كه از شق قمر بر خلق روشن گشت برهانش به اهل البيت او واثق شدن چون كشتى نوح است * كه در وى هركه بنشيند نباشد بيم طوفانش سيهرو شد چو نامه هركه از وى گشت روگردان * ببازد سر چو خامه هركه پيچد سر ز فرمانش نسيمش گر نبودى همره پيراهن يوسف * چگونه نور چشم خويش ديدى پير كنعانش در دولتسرايش كى به زور غير بگشايد * كه از راه ادب شاه نجف شد حلقهجنبانش على عالى اعلا ، ولى والى و الا * كه بانى بناى دين احمد ساخت ديّانش ولىِّ ايزد داور ، وَصىِّ نفس پيغمبر * كه آيات ولايت جمله نازل گشته در شانش به كشتى گر نبودى نوح را ورد زبان ذكرش * محال عقل بودى جان برون بردن ز طوفانش خطاكارى كه باشد در دلش يك ذرّه مهر او * كفاف است اينقدر كآيد سبب از بهر غفرانش