مير تقي الدين كاشاني

705

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

شرانگيزى حاسد مرد دانا را بود نافع * چو ابراهيم كآمد نار نمرودى گلستانش نخوردى قاضى رشوه‌ستان مال ضعيفان را * گر از بيم حساب حشر ، دل بودى هراسانش ز بت‌هاى علايق عابدى كاو نيست روگردان * بود طغرا به ديوان عمل ، عُبّاد اوثانش منجم راحت و زحمت ز تأثير فلك داند * همانا اعتقادى نيست با تقدير يزدانش نگشتى پير زال از چرخ خود روزى طلب هرگز * اگر بودى گمان رزقى از گردون گردانش نه هنگام شكم سيرى خروشد « 1 » مرد بىمايه * كه ابليس از نفس بادى دمد در ناى انبانش خوش آمد وام دارى را كه صاحب وام غايب شد * ز بار آزاد شد خر چون ز پشت افتاد پالانش خورد خون رعيت عامل ار غافل بود سلطان * كُشد گرگ آخر آن گله كه در خواب است چوپانش اثر ندهد دعا گر صدق و دعوى نيست داعى را * چه سود انداختن تيرى كه نبود پرّ و پيكانش ز قرب فيض قرآن دور از آن شد قارى مفسد * كه در افساد راغب گشت و لعنت كرد قرآنش وجود خاكىات را تا به باد فتنه برندهد * چو خيزد نار شهوت ز آب استغفار بنشانش چو مىبازى نظر ، بارى به آن رخساره واله شو * كه عكس لمعهء نور است حسن جمله خوبانش

--> ( 1 ) . اصل : فروشد .