مير تقي الدين كاشاني

699

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

انتخاب غزليّاته بهار ساخت ز گل در چمن هزار پياله * بيار ساقى جان « 1 » باده و بدار پياله اگر صراحى زرّين و جام نيست به دستت * كدو قرابه كن و از سرش برآر پياله * * * دل پر از پيكان خون‌آلود جانان مىكنم * دانه‌هاى لعل در ويرانه پنهان مىكنم دم‌به‌دم چون نى ز دل برمىكشم آه حزين * چرخ را بر حال خود چون ابر گريان مىكنم اى طبيب از من چه مىخواهى برو آسوده باش * من به درد او خوشم كى ترك فرمان مىكنم عشق او مىورزم و فكرى ندارم از بلا * من كه با نوحم كجا پرواى طوفان مىكنم مىكنم صرف سگانش ساكنى اين نيم جان * آنچه دارم نقد حالا صرف جانان مىكنم * * * گرنه با من چشم مستش دوش عزم جنگ داشت * مردم چشمش چه هر سو تيغ‌ها در چنگ داشت سرخ شد چشمم ز عكس روى او همچون عقيق * دل ز غم خون شد كه چشمم از لب او رنگ داشت برد پيكان خدنگش دل ز ما و درگذشت * همچو شاهينى كه صيد خويشتن در چنگ داشت در دل خارا ز آه كوهكن تأثير كرد * تا نپندارى كه آتش در دل خود سنگ داشت

--> ( 1 ) . اصل : جام .