مير تقي الدين كاشاني
696
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
نيست آن شبنم كه در صبح از رخ گل ريخته * از جفاى خار آب از چشم بلبل ريخته خط مشكين است بر روى تو يا عطار صنع * عنبر تر سوده و بر صفحهء گل ريخته * * * گل پيش عارض تو به خوبى قباله شست * نرگس به دور چشم تو دست از پياله شست اى دوست هر رساله كه بنوشتم از غمت * سيلاب ديده آمد و نقش از رساله شست از خوان وصل خواست نگاهى نوالهاى * دستش نداد و دست طمع ز آن نواله شست * * * جذبهء عشقت ز تن جان خرابم مىبرد * من همى ميرم تو پندارى كه خوابم مىبرد با وجود آنكه بر جانم دو صد كوه غم است * آنچنان مىگريم از شوقت كه آبم مىبرد * * * نيست در آينه نقش بت سيمين تن من * غرق آهن شده شوخى ز پى كشتن من * * * آيينه را مقارن رخسار يار بين * با مه قرين ، ستارهء دنبالهدار بين * * * بر رخ چون گل از عرق ، دوش زدى گلاب را * غرق ستاره ساختى چشمهء آفتاب را * * * سايه بر ديوار ، وقت رقص نبود يار را * در سماع آورده شوقش صورت ديوار را * * *