مير تقي الدين كاشاني
687
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
بر سماء « لا فتى » خورشيد فيروزى قِران * بر سپهر « انت منّى » كوكب نصرت قرين در مقام احترام « انّما » عالى مكان * بر فراز بارگاه « هَلْ أَتى » « 1 » مسند قرين فرش صحن بارگاه حرمتت ، عرش مجيد * نُه فلك پيوسته مىگردند بر گرد زمين در طريق شاهراه شرع ، سلطان رُسل * پيشواى راستان و مقتداى راستين مطلع ذات شريفت از نهان و آشكار * مُنكشف پيش تو علم اوّلين و آخرين در حريم حرمتت محرم رسول اللّه بود * ظاهر و پنهان تو را همدم رسول اللّه بود اى به تخت سرورى ننشسته مانند تو كس * از گدايان تو شاهان را گدايى ملتمس گرنه در صدق ولاى دوستانت دم زند * در گلو گيرد به يك دم صبح صادق را نفس پا رساندى از علو قدر بر دوش رسول * در چنين پايه نباشد هيچ كس را دسترس دشمن دين روز كين از بيم بار صولتت * مىطپد دل در برش مانند مرغ اندر قفس صد چو موساى كليم اندر طلب سرگشتهاند * در ره طور تجلّىِ تو از بهر قَبَس روز هيجا تيغ بر كف چون سوى ميدان روى * از پى قتل عدو از پيش و پس تازى فرس هاتفى پيوسته گويد از يمين و از يسار * « لا فتى الّا على لا سيف الّا ذو الفقار » اى ز رفعت جاى بر كتف پيمبر يافته * كتف پيغمبر ز اقدام تو زيور يافته
--> ( 1 ) . انسان / 1 .