مير تقي الدين كاشاني
683
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
اگر آن سرو نگذارد « 1 » كه بر پايش جبين مالم * روم از پى كه هرجا پا نهد رو بر زمين مالم * * * آه كز گلزار جان سرو روانم مىرود * طاقت اين درد چون آرم كه جانم مىرود جان شيرين گر به نزديك لب آيد دور نيست * كز نظر آن خسرو شيرين زبانم مىرود * * * تا بودهام اسير غم يار بودهام * يعنى به قيد عشق ، گرفتار بودهام هرگز نگفتهام غم و درد تو با كسى * با درد همزبان و ، به غم يار بودهام ننشستهام ز پا نفسى در طريق عشق * تا عمر بوده طالب ديدار بودهام دانستهام طريق وفا آنچنانكه هست * در خدمت سگان تو بسيار بودهام هرگه به باغ عارض او كردهام نگاه * حيران آن دو نرگس بيمار بودهام خون خوردن است كار من از عشق گلرخان * چون نعمتى مدام درين كار بودهام * * * مست بودم كز بر من سرو ناز من گذشت * وه كه از من بىخبر ، عمر دراز من گذشت
--> ( 1 ) . اصل : نگذار .