مير تقي الدين كاشاني

669

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

صداى پا به گوشم از پس ديوار مىآيد * دلم ميل طپيدن كرده گويا يار مىآيد * * * گه بسوى كفش بيند گه نظر بر در كند * يك زمان ننشسته پيشم فكر رفتن مىكند * * * وقت مردن اضطراب من نه از جان كندن است * دست و پايى مىزنم در عشق تا جان در تن « 1 » است * * * كه را گمان كه به يكروزه آشنايى تو * كسى چنين شود از محنت جدايى تو * * * زمان جور بايد آن‌قَدَر بيداد با ما كرد * كه چون هنگام لطف آيد توانى جبر « 2 » آنها كرد * * * اسير عشقم و دارم هزار گونه ملامت * درين بلا كه منم ، جان نمىبرم بسلامت كشيده روز وصالت به شام هجر و ملولم * كه شام هجر مبادا كشد به روز قيامت * * * اى رقيب بُز « 3 » تو چندان كدخدايى نيستى * دلبر سلاخ در . . . تو بادى كرده است * * * بفرما از پى قتل رقيبان زود برخيزم * چه باشد يك ره از بزم تو من خشنود برخيزم نشستن تا به كى ، شب رفت جا كن در كنار من * و گرنه تا توان رفتن به جايى ، زود برخيزم * * * كسى را كه تيره شود روزگار * رود كدخدايى كند اختيار

--> ( 1 ) . اصل : من . ( 2 ) . اصل : غير . ( 3 ) . اصل : نر .