مير تقي الدين كاشاني
670
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
پس آنگه به زير لحافى رود * همه آن كند كش نيايد به كار * * * نفخىست در درونم ، از آلوى بخارا * دردا كه راز پنهان ، خواهد شد آشكارا و له فى القصيده چنان امن شد در زمانش زمانه * ز آمد شد دزد و بيم ستمگر كه نرگس رود چون ز جايى به جايى * نهد بىتأمّل زر سرخ بر سر به دورش نكرد از سكندر كسى ياد * مگر اسب لاغر به وقت سكندر قضا را گذر بر شبستانش افتاد * نگه كرد چون خادمان از پس در در انديشه ديد آن مدار زمان را * به آن طرح و وصفش بلرزيد پيكر سر انگشت خاييد و رو در قفا كرد * همى رفت و مىگفت با خود مكرّر وجود و عدم بر كه مىكرد جارى * حيات و مماتى كه مىشد مقرّر [ 7 . ] مولانا ادهم اصل وى از دار المؤمنين كاشان است امّا اكثر اوقات در بغداد و تبريز مىبود و سالها سياحت كرده و بسيارى از شعرا و فضلا را دريافته و بغايت در مذهب شيعه تعصّب داشته و ظاهرا هيچ كس پيش از وى غزل تبرّا نگفته و اين چند بيت از اوست كه به اسم مولانا حيرتى شهرت كرده . شعر سنّيان لعن « 1 » بر امام شما * بر نماز على الدّوام شما ناتماميد در مسلمانى * صد تومن « 2 » لعن بر تمام شما در اوايل زمان خاقان جنّت مكان از كاشان بيرون رفت و در اسفار ، تكميل فن شعر نموده ، در دار السلطنهء تبريز ساكن گشت و مردم و سكنهء آن ديار نسبت به آن شاعر كامل ، التفات بسيار داشتند و همواره در مجامع عيش و طرب او را طلبيده همّت بر استرضاى خاطرش
--> ( 1 ) . اصل : لعل . ( 2 ) . تومن - ده هزار .