مير تقي الدين كاشاني

651

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

ترك چشم تو كه جام مى گلگون زده است * هر شبم بر سپه خواب شبيخون زده است من كه در سايهء ديوار تو جا يافته‌ام * چرخ گويا به سرم چتر همايون زده است اى كه منكر شوى از كشتن ارباب وفا * چه كنى با دم تيغت كه دم از خون زده است همدمى نامه كه آن شمع نوشته‌ست به غير * آتشى در دلم از گرمى مضمون زده است * * * شمع‌سان شب همه شب ، ديدهء من گريان چيست * غير مردن دگر اين واقعه را درمان چيست * * * به گردون مىرسانم هر شب از هجر تو يا رب‌ها * به روز من چه خواهد كرد يا رب يا رب شبها * * * شادم كه در كمال ترقىست درد و غم * غم بر سر غم است و الم بر سر الم از آه اگرچه خانهء بلبل خراب شد * خواهد شدن به باد فنا قصر غنچه هم * * * به خانه رفتن خورشيد من زوال من است * به چهره كوكب اشكم گواه حال من است به هيچ‌رو نشد آن گل ز حال من آگاه * چو لاله داغ دلم از زبان لال من است * * * سخنم چاشنيى ز آن لب خندان دارد * جان من فهم سخن كن كه سخن جان دارد هركه در كوى تو آمد ز رقيبش چه غم است * كعبه رو كى حذر از خار مغيلان دارد مولد همدمى از مملكت كاشان است * در سخن مرتبه از خسرو گيلان دارد * * *