مير تقي الدين كاشاني
650
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
فن غزل نيز طبعش بد نيست و ابيات سادهء عاشقانه به طرز شعراى زمان خود بسيار دارد و بعضى از آنها در اين اوراق صورت اندراج مىيابد . امّا چون مزاجش به هزالى و لطيفهگويى مايل بوده و در طبعش شوخى و فيلسوفى غالب ، لاجرم صحبتش روحپرور و سخنانش به خلاف شعرش ، مفرح ياقوتى بود و از اين جهت از اكثر سالكان مسالك سخنورى ممتاز مىنمود و لهذا على الاتّصال بر سر او جمعيّتى مىشد و خوشفهمان ميل مخالطتش داشتند . امّا چون خبر فوت مولانا شجاع به وى رسيد به واسطهء مؤانستى كه با وى داشت ، يكبارگى از شاعرى و نديمى دلسرد شد و زبان از گفتار لطيفه و هزل فروبست و ترك اختلاط ياران كرده دامن از صحبت خوشفهمان درچيد و به مضمون اين مقال مترنّم گرديد . رباعيّه افسوس كه آن يار پسنديده برفت * ناكرده وداع ما و ناديده برفت عالم همه پيش چشم من تاريك است * تا روشنى ديدهام از ديده برفت و هم در آن زودى بىجهتى ظاهر متوجّه دار العبادهء يزد شد و هرچند منعش نموديم متقاعد نشد ، مىگفت : اگرچه قضاى خالق را هيچكس نداند ليكن من مىروم كه در غربت بميرم تا با مولانا شجاع شريك باشم . القصّه ، چون به يزد رسيد بعد از اندك « 1 » زمانى به اجل موعود رسيده از ساكنان زاويهء عدم گشت و كان ذلك فى شهور سنهء اثنى و ثمانين و تسعمائه . و اشعار او آنچه پسنديده است از غزل و اهاجى همين است كه در اين اوراق مثبت گرديده است . و السلام على من اتبع الهدى . انتخاب غزليّاته تا قضا بر صفحهء هستى رقم خواهد كشيد * صورتى « 2 » مثل رخ خوب تو كم خواهد كشيد بىدهان تنگ تو آخر دل از ملك وجود * رخت هستى را به صحراى عدم خواهد كشيد * * *
--> ( 1 ) . اصل : اندكى . ( 2 ) . اصل : صورت .