مير تقي الدين كاشاني

625

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

من خود اوّل كه گشادم به گلستان تو چشم * حيرتم بست زبان ، مرغ غزلخوان تو كيست ما به بند « 1 » تو خود از خيل فراموشانيم * سر زنجيركش و سلسله‌جنبان تو كيست ديده جيحون و دل آتشكده‌اى باز ، شجاع * طرفه‌سوزىست به پا ، در دل بريان تو كيست * * * جمال تازه گلى باز ، گلستان من است * چه ذرّه‌ايست كه خورشيد آسمان من است غمت كه مدتى از من گرفته بود كنار * ببين كه چون دگرش دست در ميان من است نمىدهى دل من باز ، در خيال تو چيست * از آن بود كه تو دعوى كنى كز آن من است چو بىجمال تو در آفتاب غم خفتم * زرينه چادر خورشيد سايبان من است چگونه گرمى مهرت نسوزدم كين تب * حرارتىست كه در مغز استخوان من است هلاك خنجر مژگان سينه كاوِ توام * كه دل شكافتر از خنجر زبان من است * * * نوبهار آمد و پيغام گل و نسرين داد * مژدهء نوبت سلطانى فروردين داد لشكر عشق و جنون رو به من آورد دگر * سپه عقل و خرد پشت بر اين غمگين داد يا رب از دل گرهء عقدهء مهرت نبرد * آن‌كه ابروى تو را چين و دلت را كين داد

--> ( 1 ) . اصل : پايبند .