مير تقي الدين كاشاني
626
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
گو به ما طبع غيور تو به استغنا باش * صبر دادهست به ما آنكه تو را تمكين داد جور و بيداد ز حد برد خدايا بفرست * داورى تا كنم از دست رفيع الدين ، داد * * * چهرهء سوختهء عشق نشانى دارد * اى خوش آن چهره كه بر وى رقمى مىباشد اى خوشا وقت اثر كردن كيفيت عشق * آنچه كيفيّت و آن دم چه دمى مىباشد دل ما مهر و وفا ديد و گرفتار تو شد * چه خبر داشت كه جور و ستمى مىباشد پيش چشم من دلسوخته از دلسختى * نزنى دم كه در او طرفه نمى مىباشد آمد و بىخبر از هستى خود رفت شجاع * بود غافل كه وجود و عدمى مىباشد * * * با تو يارانت نمىدانند يارى چون كنند * دوست شو با ما و بنگر دوستارى چون كنند سوى بىدردان چه بينى ز آن نگاه جان شكار * سوى من بين تا ببينى جانسپارى چون كنند گرميى كن گر خوشى با نالههاى سوزناك * اين زمان بنگر كه چون سوزند و زارى چون كنند من به زورت شيرگير خود كنم تا بنگرى * شيرمردان صيد شيران شكارى چون كنند من شجاعم شهرت من نيست كاذب صبر كن * تا ببينى نامداران ، نامدارى چون كنند * * * مرا گفتى ببين در حقّ ما بدبين چه مىگويد * مرا تمرين پىدرپى ، ترا تحسين چه مىگويد تو اينجورى كه بر من مىكنى و لطف مىدانى * به چشم من خوش است اما ببين بدبين چه مىگويد