مير تقي الدين كاشاني

614

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

آن كاو مَرا به گوشهء بىحاصلى نشاند * يا رب به درد من بنشاند زمانه‌اش رشك آيدم كه دستكش بو الهوس شود * زلفى كه در خيال نديده‌ست شانه‌اش آن كس كه ريخت خون غضنفر به جرم عشق * آيا به روز حشر چه باشد بهانه‌اش * * * دلم تا شد خريدار محبّت * رواجى يافت بازار محبّت زبانم با وجود صد تمنّا * نمىگردد به اظهار محبت دل از جان ، جان ز تن بيزار گرديد * كشيدم بس كه آزار محبت دو روزى شد كه بر دوش شكيبم * گرانى مىكند بار محبت غضنفر اختراع است اينكه دارى * جهانى سوز و انكار محبّت * * * مگر تو را خبر از بدگمانى ما نيست * كه راه غير به بزم تو هست و ما را نيست رقيب و روز وصال و فراغت از شب هجر * من و شبى كه در او احتمال فردا نيست ز حيرت است كه گستاخ در تو مىنگرد * و گرنه چشم مرا طاقت تماشا نيست * * * روزم ز تو برهم زده باشد چو شب آيد * در خواب مرا واقعه‌هاى عجب آيد از بيم حيا بازفرستم به ضميرش * هر حرف تمنا كه به نزديك لب آيد