مير تقي الدين كاشاني
605
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
در دور تو عاشق فدايى ماييم * محنتكش گوشهء جدايى ماييم بسيار فريب ما مده مىدانيم * معشوقهء روز بينوايى ماييم * * * عشاق به هر « 1 » كوى بلا جا نكنند * غير از غم عاشقى تمنّا نكنند صد درد كشند و نام درمان نبرند * صد جرعهء خون خورند و پروا نكنند * * * اى عقل سياهروز تدبيرت كو * در عرض سخن زبان تقريرت كو اى آه جهانسوز چه آمد به سرت * اى نالهء جانگداز تأثيرت كو [ 41 . ] قاضى محمد ( ملقّب به عصفور ) نسبش به صاحب كتاب تأويلات اعنى قطب السالكين و قدوة المتصوّفين شيخ كمال الدين عبد الرزاق كاشانى « 2 » مىرسد و آباء و اجداد پدرى وى در سلك قضات و افاضل دار المؤمنين كاشان انتظام داشتهاند ، و قاضىزادهء مشار اليه مردى حقير الجثّه است و خوشطبعان او را به گنجشك تشبيه كردهاند و لهذا به آن لقب در اين شهر مشهور است ، چنانچه در اين معنى گفته . رباعيّه قاضى در هجو مردمان باز « 3 » مكن * دم دركش و عود فتنه را ساز مكن اندر قفست « 4 » كنند ناگه ز قضا * تو گنجشكى ، زياده پرواز مكن مجملا از آدمىزادگان شهر ماست ، از فنون علوم متداوله محظوظ و بهرهمند است و در
--> ( 1 ) . اصل : بحر . ( 2 ) . ابو الغنايم عبد الرزاق بن ابى الفضايل جمال الدين كاشانى ، از عرفاى بزرگ عهد سلطان ابو سعيد بهادر خان و از معاصران علاء الدولهء سمنانى بود و اين دو عارف بزرگ در بعضى مباحث عرفانى با يكديگر مباحثه داشتهاند او را سه كتاب عرفانى معتبر به عربى است : 1 . شرح منازل السائرين ؛ 2 . اصطلاحات الصوفيه ؛ 3 . شرح فصوص الحكم . « برگرفته از لغتنامه ، ج 40 ، ص 163 به نقل از تاريخ مغول » ( 3 ) . اصل : ناز . ( 4 ) . اصل : قفصت .