مير تقي الدين كاشاني
601
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
بر لب چشمهء وصلت همه سيراب شدند * دل جان سوختهء ما دم آبى نكشيد * * * خوش آن دل كاندر او جاى تو باشد * خوش آن منزل كه مأواى تو باشد زنم بر پاى شمشاد آتش رشك * اگر چون قدّ رعناى تو باشد به غير از واحد يكتا نماند * اجل گر كارفرماى تو باشد * * * مه من هنوز طفل است و ز خود خبر ندارد * به نصيحتش چه كوشم كه در او اثر ندارد همه وقت با خيالش گله مىكند دل من * چه كند اميدوارى به كسى دگر ندارد ز غمش بسوز سالم به جفا بساز امشب * شب نااميدى است اينكه ز پى سحر ندارد * * * كسى تا چند خوناب جگر از چشم تر بارد * ز چشم تر كسى تا چند خوناب جگر بارد گهى دشنام مىبارد شكر از لعل شيرينش * نديدم تلخ گويى را كه از لعلش شكر بارد دم فيض است و آه و نالهام سوز عجب دارد * چه شك گر از دعاى بىرياى من اثر بارد « 1 » گياه خرّمى سر بر زد آخر از گِلِ سالم * نمىگفتم بر آن باران رحمت اينقدر بارد * * * هلاك لعل توام كو به يك تكلّم گرم * هزار آرزوى مرده را حيات دهد * * * راه دلم نمىزند نرگس پرخمار تو * كام نمىدهد مرا خنجر آبدار تو چون تو خلاف وعدهاى ، وعدهء آمدن مده * تا نكشيم اينقدر محنت انتظار تو
--> ( 1 ) . اصل : دارد .