مير تقي الدين كاشاني
593
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
به چشمش نقد جان آسان سپردم * ز لعلش كام دل مشكل گرفتم چو طاقت ناقه را از پى دويدم * چو حسرت راه بر محمل گرفتم * * * تا كى از دودِ نالهء جانكاه * آسمان را سيه كنم خرگاه دوزخى از جگر برون آرم * هرگه از سوز دل برآرم آه سويم آيد به عمرى ار عيشى * عالم محنتش بود همراه اشك من بسته راه را بر چرخ * آه من كرده ماه را گمراه « 1 » ليكن از ياد روى او دارم * خاطرى طور را زيارتگاه بس كه پرنور گشته كلبهء من * هر دم از ياد آن رخ « 2 » چون ماه نور خورشيد بر در و بامم * چون لباس حرم نمود سياه * * * تا به كى دل ز غم فگار كنم * تا به كى ديده سيل بار كنم تا به كى زين محيط جانفرسا * پر ز خون جگر كنار كنم تا به كى از جگر چو آه كشم * سقف افلاك پرشرار كنم تا به كى نوعروس معنى را * چهره از خون دل نگار كنم صد ره از حَيِّز شمار برون * روم از « 3 » درد خود « 4 » شمار كنم مىتوانم كه از شكسته دلى * فخر بر عهد روزگار كنم * * * حسن تو جلوهگر چو شود در خيال من * خورشيد همچو سايه شود پايمال من دامان آرزوى مرا پرشكر كند * لعل تو خندهاى كه زند بر سوال من آن بلبلم كه چون شوم از باغ وصل دور * خيزد سموم حسرت از افشان بال من شد خشك آب زندگىام در گلوى عمر * هجر تو ريخت چون مى غم در سفال من * * *
--> ( 1 ) . اصل : آه من ماه را كرده گمراه . ( 2 ) . اصل : رخى . ( 3 ) . اصل : ار . ( 4 ) . اصل : چون .