مير تقي الدين كاشاني

592

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

كلك صورتگرش آورده برون * يك جهان فتنه ز مويى آسان جلد و وصّاليش از سوى كسىست * كز هنر مثل ندارد به جهان اگر اين وصل بديدى مجنون * وصل ليليش نمودى هجران يافت اتمام به اقبال شهى * كه كفش گنج سخا راست مكان شاه عباس كه چرخش خواند * شاه ايران و خديو توران كف او درّ سخا را دريا * دل او گوهر عشرت را كان جام او شخص طرب راست دهن * تيغ او كام بلا را دندان تا فلك راست به بر دلق وجود * باد اين خرقه تماشاگه جان و له فى الغزليّات لب تو زنده كند معجز مسيحا را * قدت به خاك فشاند نهال طوبى را به دفع چشم بد از سوز خود دمى صد بار * سپند آتش دل مىكنم سويدا را ز رشك آنكه صبا را بر او گذر نبود * ز جان حصار كنم خاك آن كف پا را قضا براى مكافات پير كنعانى * سپيد « 1 » ساخت ز غم « 2 » ديدهء زليخا را * * * تا چند خون شود دل پرآرزوى ما * تا چند خون ديده شود آبروى ما چون لاله رنگ غم ز دل ما نمىرود * خورشيد اگر به نور دهد شست و شوى ما * * * به هم زنيم اگر گاه گريه مژگان را * ز سيل اشك مثنّى كنيم طوفان را به روى « 3 » دهر در صد بهشت باز شود * ز مستى ار بگشايد دمى گريبان را به سان ذرّه پريشان شود دل خورشيد * به رخ چو جمع كند طرّهء پريشان را * * * به صحراى غمت منزل گرفتم * چو صحرا كوه غم بر دل گرفتم دم بسمل به دستى دامن جان * به دستى دامن قاتل گرفتم

--> ( 1 ) . اصل : سپند . ( 2 ) . اصل : رغم . ( 3 ) . اصل : بر روى .