مير تقي الدين كاشاني
581
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
چون ابر چشم حسرتم بر روز من گريان شود * هر قطرهاى كز وى چكد داغ دل عمان شود آهى كه از دل خيزدم در باغ عيش آتش زند * آبى كه از چشم آيدم بر كشت غم باران شود در چشمهء خورشيد اگر از بخت من عكسى فتد * موج شعاعش تا ابد دود شب هجران شود زينسان كه موج اشك من زنجير پاى چرخ شد * دودى كه خيزد از دلم خورشيد را زندان شود از داغهاى آتشين رشك فلك گردد زمين * گر آه برقآساى من يك ره شرر افشان شود گر بر لب دريا چكد ، سوزد ز لب تا سينهاش * يك قطره زان خون جگر كز چشم من جوشان شود زان هر دم از خار مژه بندم ره سيلاب چشم * ترسم كزين ابر بلا ، كاخ فلك ويران شود نبود پناهم جز در مشكلگشاى انس و جان * آن كز نسيم لطف او دشوارها آسان شود آن سرّ رب العالمين ، آن شمع بزمافروز دين * خورشيد عصمت بر فلك ، باران رحمت بر زمين آن حضرتى كز رفعتش پست است بالاى فلك * با وسعت بحر كفش تنگ است پهناى فلك بحر شكوه او اگر موج آورد پنهان كند * كمتر حبابش چون هوا در سينه درياى فلك پيش ضميرت در ازل اى مشكل عقل از تو حل * برداشت از رخ پرده را سرّ سويداى فلك