مير تقي الدين كاشاني
582
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
از ياد خُلقت افكند هر شام از شب نافه « 1 » اى * اين آهوى گردون ختن در صحن صحراى فلك دست قضا برداردش از فرق ، اكليل وجود * گر از خط حُكمت دمى بيرون رود پاى فلك دادهست در روز ازل زانسان كه گلبن را ز گل * از داغ فرمانت قضا زيب سراپاى فلك اى چون فلك قدر تو را عرش برين بسته ميان * وى چون خرد علم تو را تقدير ، طفل درسخوان اى از رياض دولتت يك غنچه خورشيد منير * وى از غبار درگهت يك ذرّه ماه مستنير ننگاشت از روز ازل نقّاش تقديرت بَدَل * ننمود از به دو جهان مرآت امكانت نظير از باغ لطفت غنچهاى مجلسفروز صد بهشت * وز باد « 2 » قهرت شعلهاى هنگامه سوز صد سعير ذكر طواف مرقدت بندد بهشتى بر نَفَس * باد غبار درگهت سازد سپهرى در « 3 » ضمير آنجا كه دهر از پا فتد مهر تو باشد پايمرد * و آنجا كه چرخ از جا رود حبّ تو باشد دستگير طوق عذاب سرمدى دست آورد در گردنش * هركس كند گردنكشى از بيعت روز غدير هر دل كه نبود مخزن نقد ولاى قنبرت * باشد چو دست مفلسان از مايهء ايمان فقير اى نور عرفان ذرهاى از آفتاب دين تو * وى بار خذلان يك شرر از شعلهزار كين تو * * *
--> ( 1 ) . اصل : ناقه . ( 2 ) . اصل : بار . ( 3 ) . اصل : بر .