مير تقي الدين كاشاني
580
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
انتخاب اشعاره از آتش سوداى او ، چون سوخت جسم لاغرم * دوزخفروز درد شد ، هر ذرّه از خاكسترم از ياد رويش تا به شب ، با مهر در يك خانهام * از فكر چشمش تا سحر ، با فتنه در يك بسترم دوديست دوزخ را نشان ، هر موى جسم غمكشم * آبىست آتش در ميان ، هر قطره از چشم ترم فرهادِ كوه محنت است ، از عشق او جان در تنم * مجنونِ صحراى غم است ، از درد او دل در برم از ياد بستان رخش ، مجلسفروز جنّتم * وز تاب لعل دلكشش ، هنگامه سوز كوثرم صبحم كند گر شام غم ، آن طرّهء شبگون چه غم * صبحى دگر آرد برون ، از سينه مهر حيدرم كشورگشاى داد و دين ، خورشيد اوج معرفت * كز قلزم طبعش زدى ، بر اوج موج معرفت
--> - به امر كفشدوزى قيام مىنمود ، مرتبه به مرتبه به شاعرى افتاد . . . . در شعر طبيعتى وسط دارد ، گاهى به حسب اتّفاق مصرعى هم به روش ، از وى سر مىزند . امّا اشعار بسيار ديده و بر دواوين بسيار گذشته : گويد : به صحراى غمت منزل گرفتم * چو صحرا كوه غم بر دل گرفتم چو طاقت ناقه را در پى دويدم * چو حسرت راه بر محمل گرفتم دم بسمل ، بدستى دامن جان * به دستى دامن قاتل گرفتم * * * رويش چو به زير زلف ديدم * گفتم صبحى نهفته در شام يا صيادان چشم مستش * خورشيد فكندهاند در دام بعد از 1030 شنيده شد كه به لاهور آمده است » . براى تحقيقات بيشتر ر . ك : كاروان هند ، ص 550 ؛ تاريخ ادبيات در ايران ، ج 5 ، ص 380 ؛ صبح گلشن ، ص 203 ؛ تذكرهء ميخانه ، ص 243 ؛ تذكرهء نصرآبادى ، ص 291 و سرو آزاد ، ص 57 .