مير تقي الدين كاشاني

560

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

و چند مدّت در ملازمت سدّهء سنيّه سلطنت به سر برده و گاهى به صيقل ذهن لطيف و طبع نظيف زنگ ملال از مرآت ضمير آن شهريار كشورگير مىسترد ، با آنكه در آن اوقات ماهچهء لواى نوّاب كامياب پادشاه جهانگشاى ، متوجّه مقرّ سلطنت بود همراه معسكر آن شهريار جم اقتدار به دار السلطنهء قزوين خراميد و از ديوان انعام شاهى به وظيفه و سيورغال رسيده ، بار ديگر در مسقط رأس آرام گزيد ، و الحال از شاعران قادر و نكته‌پردازان نادر است و گاهى در قزوين و اردوى همايون و بعضى اوقات در كاشان و صفاهان ساكن و ساير ، و همواره با امرا و ندماى مجلس اعلى طريق مخالطت مسلوك داشته به فراغت اوقات مىگذراند و خود را از جملهء نزديكان بارگاه سلطنت انتما شمرده ، احيانا بلكه دائما اشعار ساخته و ابيات پرداخته بر خوش‌فهمان و موزونان مىخواند ، و با آنكه اين كمينه قلم از تأليف اشعار و تذكير احوال شعراى تازهء روزگار بازداشته و توصيف و حالات نوآمدگان را به تذكره‌نويس ديگر واگذاشته ، ليكن در اين اوقات كه سنهء اثنى و الف هجريه است بعضى اشعار و ابيات از قصيده ، غزل ، مثنوى و رباعى از آن جناب شنيد كه لازم نمود اسم وى را داخل اين اوراق گرداند و ارادهء سابق وى را و عزيمت لاحق خود را در الحاق گردانيدن نام نامى وى در سلك شعرا در اين نسخهء دلگشا به امضا رساند . لاجرم بار ديگر قلم مشكين شمامه را از چشمهء دوات ، رطب اللّسان ساخت و اين اشعار را اضافهء اين خلاصه نموده اين مدح‌سرايى را نتيجهء عمر تلف‌كردهء خود شناخت . « 1 » انتخاب اشعاره روزى كه قدم در ره جانانه نهاديم * اسباب فراغت همه در خانه نهاديم شمع سحر از ما روش سوختن آموخت * ما سوز نهان در دل پروانه نهاديم * * *

--> ( 1 ) . مؤلف عرفات ، در ترجمه احوال شاعر چنين گويد : « مولانا نذرى كاشى ، طبيعت هموار درشت بامزّه داشت و نسبت خويشى با ميرزا احمد كمانچه او را بود . مدّت‌ها در اوايل ظهور شاه عباس در خدمت آن پادشاه مىگذرانيد و ملازم ركاب بود . الحق از جملهء نامرادان و از خودگذشتگان بود . بعد از اندك مدّتى روز از فوت ميرزا احمد در سنهء هزار و ده درگذشت . ازوست : جانا گرت ز همدمى ما ملال نيست * تنها مخور شراب كه تنها حلال نيست بىما نشسته‌اى تو و با ما خيال تو * داريم صحبتى كه تو را در خيال نيست »