مير تقي الدين كاشاني
558
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
اى گرد سر تو باطن و ظاهر ما * قربان تو باد اوّل و آخر ما مىآيد و مىدهد خيالت بر باد * خاكستر دوزخ از ته خاطر ما * * * نوميد ز اميّد نويدم نكنند * بىبرگ و نوا چو شاخ بيدم نكنند اى غير برو تو غم خود خور كه مرا * با اين اخلاص نااميدم نكنند * * * آنم كه به هيچكس ندارم سر جنگ * از من نايد مذمت اهل فرنگ آنجا كه فتد كار به مشرب ، هستم * در يارى هفتاد و دو ملّت يكرنگ * * * اى تشنه به خون دل بىحاصل من * آميخته با مهر تو آب و گل من قربان سرت شوم خبردارى هيچ * كاندر دل شب چه مىكنى با دل من ؟ * * * دوش از تب عشق جان من مىناليد * در دل تن ناتوان من مىناليد بىناله نبود هيچجا در بدنم * تا مغز در استخوان من مىناليد * * * پنهان ز تو بر گرد درت مىگردم * گرد دل بيدادگرت مىگردم رنجيدهام و در طلبت مىميرم * بيزارم و قربان درت مىگردم * * * روزى كه به عقل رهنمونم كردند * از دايرهء عقل برونم كردند پروانهء غمهاى جهانم دادند * سرحلقهء ارباب جنونم كردند * * * هرچند كه بر ناله مرا دسترس است * بر ياد تو مىكنم كه اينم هوس است خواهد كه به سوى دوست پرواز كند * اين مرغ سراسيمه كه نامش نفس است * * *