مير تقي الدين كاشاني
550
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
كسرى چو گرم گريه شود در فراق تو * اخگر به جاى اشك ز چشم تر آورد « 1 » * * * گلخننشين آتش سودا كسى مباد * سرگرم شعلههاى تمنّا كسى مباد دامن بر اخگر دل سوزان ما مزن * آتشفروز شعلهء دلها كسى مباد آن را كه رد كنيم شود ردّ كاينات * مردود بارگاه دل ما ، كسى مباد * * * روم در سجده چون بينم ز دور آن طاق ابرو را * كنم قربان چشم او صباح عيد آهو را كند خواب پريشان دست در آغوش ما تا صبح * شبى گر بر سر خاكسترى ننهيم پهلو را ز من هر ذرهاى در مهر او شكر دگر گويد * نبينم بىرضايش بر تن خود يك سر مو را * * * در حشر بود دست من از خيل شهيدان * آن دست كه كوتاه ز دامان تو يابند باشد سر جم يا سر كى يا سر كسرى * هر گوى كه در عرصهء ميدان تو باشد * * * چه حال دست دهد روز حشر شيرين را * دمى كه خجلت خسرو ز كوهكن باشد ز ياد او نتوان بازداشت كسرى را * دمى ز فكر وى افتد كه در كفن باشد * * * نمىآيد به شاهى همچو كسرى سر فرو ما را * هماى لطف او تا بر سرِ ما سايهگستر شد * * * مرا دمى كه به كوى محبّت آهنگ است * به پيش سرعت من پاى آسمان لنگ است
--> ( 1 ) . اصل : برآورد .