مير تقي الدين كاشاني
549
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
و با معشوقان كه از بندگان مقرّب حضرت جليل و نزديكان معزز جميلاند - عزّ اسمه - دوستى و نياز نمايد و به زبان هجو و دشنام پيش نيايد . چنان كه گفتهاند : شعر مىكوش كه هيچ بد نگويى كس را * گر بد باشى و بد نگويى ، نيكى * * * زشت بايد ديد و مىپنداشت خوب * زهر بايد خورد و انگاريد قند امّا اشعار مولانا از غزل و رباعى و قطعه و غيره كه در زمان عاشقىها گفته بسيار است و اين چند بيت از انتخاب وى در اين خلاصه درشمار . « 1 » انتخاب غزليّاته دشمن راحت بود جان بلا اندوز ما * دست در گردن كند با شعله هر شب سوز ما شاهد شادى براى غير زايد صبح عيد * روز ماتم در شكم دارد شب نوروز ما دانه و دام فريبى ديده پندارى ز تو * مىكند رم از بر ما مرغ دستآموز ما * * * منم امروز كسرى زيردست مردم عالم * كه هركس را كه ديدم خواست بر من دستى افشاند * * * عشقت چو زور بر دل غمپرور آورد « 2 » * دود از نهاد حوصلهء ما برآورد باغىست خاطرم كه به ياد نگاه تو * گاهى به بار ، نشتر و گه خنجر آورد از كبرياى حسن تو آيا چه كم شود « 3 » * يك بار حاجت دل ما گر برآورد
--> ( 1 ) . در عرفات ، ص 628 و صبح گلشن ، ص 327 شرح احوال شاعر مضبوط است . ( 2 ) . اصل : برآورد . ( 3 ) . اصل : مىشود .