مير تقي الدين كاشاني
548
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
رباعيّه عشقى است مرا پاكتر از آب زلال * وين باختن عشق مرا هست حلال عشق دگران بگرود از حال به حال * عشق من و معشوقِ مرا نيست زوال و نيز گفتهاند سالكان راه حق ، كه چون معرفت معانى در وجود طالب جمع شود مردوار پاى در باديهء طلب نهد و مرغ همّت را در هواى محبّت پرواز دهد ، چنان كه هيچ چيز از نعيم جنّت و از عذاب دوزخ در نظرش درنيايد و بكلّى روى از اينها بگرداند و ديده را به غير دوست نگران ندارد ، و از سرور و نياز با ناز عاشقنواز اين راز مىگويد : بيت دانى كه مرا يار چه گفتهست امروز * جز ما به كس اندر منگر ، ديده بدوز از سيد الطايفهء جنيد پرسيدند در اين معنى كه استاد تو در مراقبت حق كه بوده است ؟ گفت : گربه ، گفتند : سبحان اللّه اى شيخ اين چگونه باشد ، گفت وقتى گربه را ديدم بر سوراخ موشى نشسته بود و چنان همّت را بر آن گماشته داشت كه موى بر اعضاى وى نمىجنبيد به تعجب در او نگاه مىكردم . ناگاه به سرّم ندا آمد كه اى دون همّت ، من در مقصود كمتر از موشى نيستم تو نيز در طلب من كم از گربه مباش ، از آنوقت در مراقبت افتادم و خانهء دل را به باد دادم . آن را كه بود بندگى از آزادى * غمگين نبود از غم و ، شاد از شادى از حضرت عزّت كه نظرگاه دل است * بازافتادى بهر چه بازافتادى آن است كه مولانا كسرى - احسن اللّه احواله - ، به كسب المحبّت ، به انواع استعداد ديگر آراسته و طور عاشقى را مسلك خود ساخته و نيز در حق ياران اين شهر ، سيّما اين بندهء شرمنده ، حقوق دوستى ثابت دارد و نيز هميشه از محبّت مىلافد و جامهء اشعار را از تاروپود حالات عشق مىبافد . لاجرم اين خادم به نص كلمة « التّعليم لامر اللّه و الشّفقة على خلق اللّه » ، از بهر تنبيه وى ، بلكه نصيحت ديگران اين چند كلمه در ذيل ذكر وى انشا كرد و اين سخنان متناسب كه فى الحقيقه سخنان اكابر است در قلم آورد تا از مقتضاى عشق درنگذرد و در مقابل احسان كه ديده از معشوقان در حق خود به اندك بىالتفاتى و ناز محبوبى فراموش بكند