مير تقي الدين كاشاني

541

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

چنان عدوى تو را تنگ گشته كوچهء رزق * كه دانه بازستاند ز مور راهگذر ز بس كه دارى در بخشش درم تعجيل * زر شكوفه خورد سكّه ، بر فراز شجر به فرض ، حلم تو گر با هوا درآميزد * ز چار ركن جهان اى خدايگان ديگر كسى پديد نيايد كه برتواند داشت * اگر حباب برآرد شراب در ساغر اگر ز عزم تو سرعت به التفات دهند * چنان برآميزد نور و ظُلَم به يكديگر كه هيچ‌كس نكند امتياز ليل و نهار * اگرچه مهر چو قوس‌قزح رسد به نظر و يا چو شعلهء جوّاله كان بود نيمش * نهان ز ديده و آيد به ديدهء نيم دگر جهان جاه تو ملكى است بس وسيع چنانك * كس ار اراده نمايد كه طى شود يكسر نخست زيستن نوح بايد و آنگه * به پاى عزم تو بايد شدن طريقْ سپر هميشه تا نبود مهر در دل معشوق * هميشه تا نكند آه اشكبار اثر مطيع باد تو را هركه باشدت منظور * به كام باد تو را هركه باشدت دلبر مباد روز جلال تو را شب اندر پى * شب ملال عدوى تو را مباد سحر و له فى القصيده تا بر رخت فتاد مرا در گذار چشم * خون مىرود ز گريهء من از هزار چشم تا ديده‌ام رخت ، به دل ناتوان من * چندان ستم رسيد كه شد شرمسار چشم از منظر شكوفه به بستان كاينات * عالم گشوده بر رخت از شاخسار چشم تا بر گل رخ و خط سبزت نگه كنند * از صد هزار گل بگشايد بهار چشم بىاضطراب عشق نيرزد « 1 » به هيچ دل * بىالتفات روى تو نايد به كار چشم از تير ناز ، مهر فلك را بدوز دل * وز تيغ غمزه صورت چين را برآر چشم من از توام توقع مهر و وفا نماند * از من تو نيز صبر و تحمّل مدار چشم چشمم گناهكار و به خون لايق آمده * تا گشته سُرخم از رمد ، اى گلعذار چشم كردم به روى غير تو از سهو يك نگاه * زين غم كشيد خون دل اندر كنار چشم رشكىست در دلم كه نخواهم ببينمش * ترسم مرا شود ز نگاهش فگار چشم

--> ( 1 ) . اصل : نورزد .