مير تقي الدين كاشاني

539

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

در حالت تير بر دست خوردن شخصى گفته در كيش خدنگ تو نشيمن چه كند * او عاشق جنگ ، خانه ، مسكن چه كند انگشت تو مجروح اگر كرد مرنج * با دوست چنين كند به دشمن چه كند * * * دلدار به بيداد دل ما نرسد * دوزخ به غم‌آباد دل ما نرسد خاكستر ما فراق بر باد دهد * گر صبر به فرياد دل ما نرسد * * * از بُخل ره عيش به محفل ندهى * در دل به خيال دوست منزل ندهى از تو عجبى نيست كه از غايت بُخل * عاشق شده باشى و ز كف دل ندهى * * * اى عهدشكن ستيزه‌رايى به تو ماند * ما شهره شديم و خودنمايى به تو ماند از بهر هلاك ما جدايى كردى * ما جان برديم و بىوفايى به تو ماند * * * آواره‌گىام خواست دل خودكامش * رفتم كه ز رفتنم برآيد كامش من خاطر دوست را رعايت كردم * ترسم كه كنند بىوفايى نامش * * * چون صحّت من جان مرض را آزرد * دل وجدكنان به من دو تاريخ سپرد تاريخ نخست اينكه : « خصالى جان برد » « 1 » * تاريخ دگر ، « عدوى ما خواهد مرد » « 2 » * * * اى آتش غم شعله نمايانتر كن * وى خانه فروز از دلم سر بر كن اى ديده اگر تر نكنى دامن خاك * شرمنده شود دامن مژگان تر كن * * * گفتم كه شبم دراز ، گفتى زرق است * شب را تا شب هيچ نگفتى فرق است

--> ( 1 ) . به سال 991 ه . ق اشاره دارد . ( 2 ) . به سال 991 ه . ق اشاره دارد .