مير تقي الدين كاشاني
538
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
نوخطان دامِ ره ما خط مشكين مىكنند * بند اين ديوانه دل ، جعد از پرچين مىكنند كام صد فرهاد مىسازند تلخ از انتظار * تا لب خود را به شكّرخند ، شيرين مىكنند لشكر عشق تو خاك عاشقان بر باد داد * اين زمان خود توسن حسن تو را ، زين مىكنند هرچه مىگويد خصالى در بيان حسن تو * هوشمندان جمله مىخندند و تحسين مىكنند و له فى الرباعيّات گو خاطرم از غمت مشوش مىباش * گو منقل سينهام بر آتش مىباش گو جان ز تف آتش حرمان مىسوز * گو دل ز غم هجر تو ناخوش مىباش * * * چون گوشهء محنتم نشيمن گردد * ذكر تو چراغ ظلمت تن گردد هرگاه كند خيال روى تو دلم * چون خاطر آفتاب روشن گردد * * * مپسند كه هيچ روز شادت نكنم * صد شب گذرد كه خير يادت نكنم بيدادگرا همدم هجرم نكنى * ناگاه كنم عادت و يادت نكنم * * * گر يك شرر از دلم جدا مىافتد * مهرىست كه نورش همه جا مىافتد هرچند چو شب لباسپوشى كردم * عشق تو چو صبح برملا مىافتد * * * هيچ وقتى پى ديدار نرفتى كه حجاب * بر رخ شاهد مقصود نقابى نكشيد همه بر خوان وصال تو تنعّم كردند * دل من از تو ولى منّت آبى نكشيد