مير تقي الدين كاشاني

534

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

سحاب افادت آيين آن حضرت ، گلهاى گوناگون در حديقهء طبعش شكفته ، چنانچه سواى حالت شاعرى ، تحصيل فن معمّا و تاريخ نيز فرموده و از گنجينهء افكار ، معمّيات خوب و تواريخ مرغوب به عرصهء ظهور آورده ، اگرچه در اوايل حال ، ظاهرش ساده و درويش مىنمود و از سخنانش گاهى بلاهت مفهوم مىشد ، ليكن در اين اوقات جايى عاشقى مىكند كه منافى سادگى و بلاهت است و از براى رقيبان نيز شعرها گفته ، كه دلالت بر خوش‌طبعى و هزّالى كند ، مجملا طبع روان و حافظهء بهتر از آن و سليقهء چسبان دارد و در شاعرى سواى شعر خوب هيچش درنمىبايد . « 1 » انتخاب غزليّاته به خرابات مغان دوش شدم * جرعه‌اى خوردم و مدهوش شدم بر زبان صد سخنم بود ولى * يك سخن گفتم و خاموش شدم گرچه خود مرغ سخنگو بودم * همه در صحبت گل گوش شدم ديده از سرو چمن پوشيدم * مايل سرو قباپوش شدم رفتم از دست ، خصالى چندان * كز دل خويش فراموش شدم * * * اگر كناره كنى از جهانيان سهل است * خوش است دامن همت ز خويش درچيدن * * * غير ازين كاندر رخت گاهى نگاهى مىكنم * خود بگو پيش تو من ديگر گناهى مىكنم خاطرت خوش مىشود چون مىشوم آزرده‌دل * زين سبب اظهار كلفت گاهگاهى مىكنم * * *

--> ( 1 ) . مولف عرفات ، در شرح احوال شاعر چنين گويد : « مولانا خصالى كاشى ، از شاگردان مولانا محتشم بود ، طبعش در نهايت نزاكت و لطافت ، اشعار در غايت بلندى ، و فرد ، خصالش حميده و فعالش پسنديده ، گوهر نظمش پرآب و خوشاب ، سراى مؤونتش خراب و بىآب ، هميشه با وضعى درويشانه به سر بردى و به حالت خود بودى . از جمله ابيات خجستهء اوست : وصيت مىكنم قاصد ، چو بازآرى پيامش را * اگر من مرده باشم يك‌به‌يك در خاك من گويى »