مير تقي الدين كاشاني
528
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
امّا مولانا از گنجخانهء افكار ، اعنى ديوان اشعار خويش شعرى چند درر مثال التقاط نموده به اين كمينه سپرده كه جهت يادگار در اين خلاصه ثبت نمايم ، لاجرم اكثر آنها را در اين خاتمه ثبت نمودم و امتثال اين مدّعا را از امثال اين قسم درويشان غنيمت شمردم : « 1 » انتخاب غزليّاته آمدى صبحدم از مهر به دلخواهى ما * كرده آخر اثرى آه سحرگاهى ما گر نداند صفت حسن تو فخرى چه عجب * خود بگو تا به چه غايت بود آگاهى ما * * * كسى كه همچو من از عاشقى خبردار است * به غير عشق تو از هرچه هست بيزار است اسير درد تو مستغنى است از درمان * گداى كوى تو را از توانگرى عار است درين زمانه كه هركس به عيش مشغول است * دل شكستهء فخرى ، به غم گرفتار است * * * مويى شدم از گريه و او را خبرى نيست * فرياد كه اين نالهء ما را اثرى نيست يك لاله « 2 » نبينيم درين باغِ پرآسيب * كآغشته به خون دل خونين جگرى نيست * * * دمى كه از بر من يار خشمگين برخاست * هزار ناله مرا از دل حزين برخاست به خون نشست ز شرم جمال او خورشيد * ز خواب ناز چو آن سرو نازنين برخاست شكست رونق بازار نافهء چين را * گهى كه سنبلش از روى ياسمين برخاست * * * دوش چون زلف خود آن ماه پريشان شده بود * زين سبب بود كه از كالبدم جان شده بود وصل او داد خلاصى ز هلاكم ورنه * با من خسته ، اجل دست و گريبان شده بود * * *
--> ( 1 ) . در عرفات ، ص 562 دربارهء مولانا فخرى آمده است : « صاحب اجناس معانى ، فخرى بقّال كاشانى ، از شعراى مقرّر زمان شاه طهماسب بود . اشعار بسيار گفته در زمان شاه سلطان محمد خداى بنده درگذشت . و او راست : گرم عشرت مشو اى پير به ابروى سپيد * كه دل از عيش جهان سرد كند موى سپيد » ( 2 ) . اصل : ناله .