مير تقي الدين كاشاني

517

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

* * * اى اجل گردن دل قيدكش سلسله‌اىست * كه به سعى من و تيغ تو نجاتش نبود آن رخ ساده مرا رخصت ديدار نداد * آرى آرى زر بىسكه زكاتش نبود * * * ساحل ، نصيب كشتى ما نيست اى رفيق * با ناخدا بگوى كه طوفان بلند شد * * * گشودن سر طومار دل به مصلحت است * و گرنه هر رقم از وى هزار طومارست مجال گفتن « أَرِنِي » « 1 » و « لَنْ تَرانِي » « 2 » نيست * درين چمن كه به هر گام طور ديدارست * * * خواهش كه مثل گشته به گستاخ زبانى * از شرم تو در بزم تو كوتاه زبان بود * * * شاهد محروميم اين بس كه از يك كوچه راه * سر به پيش افكنده‌ام تا چشم بالا كرده‌اى * * * مهر رخت آتش ، دل سوزان همه داغ است * فانوس خيال تو پر از شمع و چراغ است * * * زندان يوسف است دل من كه يك زمان * بيرون نمىنهد قدم از وى خيال تو * * * به جرم دوستى چون كُشته گردم در صف محشر * برآرد مغفرت سر از گريبان گناه من * * * ز بىباكى دم شمشير آن بدمست مىبوسم * بلا را گرد مىگردم ، اجل را دست مىبوسم

--> ( 1 و 2 ) . اعراف / 143 .