مير تقي الدين كاشاني
518
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
خدنگ غمزهاش كارى و ، من در عين جان دادن * كمانداران ابرو را به ايما « 1 » شست مىبوسم * * * تو در دلى و كنى ياد غير هر ساعت * روا مدار كه خيبر شود مدينهء ما * * * ندارم هيچ خواهش وز تو خرسندم كه مىسوزد * هجوم شوق طاقتسوز ، بنياد تمنّا را * * * اجل بيگانه مىشد تا ابد مىكرد اگر ايزد * به مهرت در نخستين روز پيوند دل و جان را * * * زاهد ملامت تا به كى ، بگذار كاندر كيش بت * گَردِ جبين كفر شد نور رخ ايمان تو * * * دندان ، شبِ غم چند نهم بر جگر از تو * ترسم نكند ناله محابا دگر از تو * * * نه همين سينهام از سوز جگر پردود است * دل هم از داغ تو آتشكدهء نمرود است راه پيكان فراق تو نشايد بستن * من گرفتم كه صبورى زره داود است و له فى الرباعيّه آن بىخبر از درد گرفتارى كس * آسوده دل از رنج جگرخوارى « 2 » كس مىرفت و به حسن خويشنازان مىگفت * ما را نبود سر وفادارى كس * * * چون روى تو ماه چارده دلكش نيست * چون موى تو هندوئى در آتش خوش نيست
--> ( 1 ) . اصل : ايمان . ( 2 ) . اصل : گرفتارى .