مير تقي الدين كاشاني
516
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
رسانيده كه از حاضرانهء ديگران بهتر است . در ابتداى زمان صبا از صحبت « 1 » پدر و صنعت تيرگرى و غصّهء كيمياگرى بازمانده و به شاگردى مولانا زين الدين على كحّال ، كه از اعجوبههاى زمان بود ، ميل پيدا كرد و از آن زمان تا به ايّام كمال حال و اوان رشد و جلال به نظر تربيت مولاناى مشار اليه پرورش يافت و سالها در ملازمت و خدمت وى رسوخ قدم نمود تا آنكه علم كحّالى و صنعت ميل زدن و حكّ نمودن چشم و غير آن چنان كه بايد ، از مشار اليه اخذ فرمود ، و اليوم در وادى خود مثل ندارد و از جميع استادان داروانداز و كحّالان عرصهء آفاق ممتاز و مستثناست و در آن وادى سخنان بلند زياده از مرتبه و دانش آن علم نقل مىكند و الحق به جاى خود است ، چه در فن خود عديل و شريك ندارد و مجملا انواع قابليّت و استعداد دارد و به عنوان شاعرى اشتغال مىنمايد و سخنانش سرى به غرابت « 2 » دارد « 3 » و اين ابيات از آن جمله است . انتخاب غزليّاته همنشين برخيز و جانم در كف شيون گذار * خاطر آزردهاى دارم ، مرا با من گذار من كه سرتاپا گل داغم سوى باغم مخوان * گلخنى را همچنان با آتش گلخن گذار * * * به صد جان باده مىداد آن لب و من جرعه مىخوردم * نمىدانم چه كردم گرم سودايى كه من بودم
--> ( 1 ) . اصل : محبت . ( 2 ) . اصل : عزابت . ( 3 ) . در عرفات ، ص 325 دربارهء مولانا سمائى آمده است : مهر سيرت ، سرمهء چشم دانش و بصيرت ، بينشافزاى ديده ، . . . رند صاحب حال ، استاد كمال ، مولانا سمايى كحّال ، ، مولد و منشأ وى كاشان است . به غايت در كحّالى قادر و صاحب وقوف بود . . . از اقسام سخن بهرهور ، سيّما در قصيده گوئيا كه به غايت خوش طرز واقع شده ، قدرتى تمام داشت . در شهور سنهء الف و عشر از بغداد به عراق عجم آمد ، فرد و بىرفيق ، . . . اكراد او را به شهادت رسانيدند » . در صبح گلشن ص 211 نيز شاعر اينگونه معرفى شده است « سمايى كحّال ، كحل الجواهر مداد اشعارش روشنايىافزاى ديدهء ديدهوران و تفاوت ميان مضامين رفيعهء سمايى و معانى ديگران ، تفاوت ميان زمين و آسمان است . در احدى الف جامهء هستى گذاشت » . به نظر ، تاريخ فوت مولانا سمايى كحال ، 1010 صحيح باشد .