مير تقي الدين كاشاني

506

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

دردا كه اسير بند عشقم * وز يار مرا حمايتى نيست گر غير كند شكايت تو * گويى به ازين حكايتى نيست ور شكر تو گويد اين دعاگو * پيش تو كم از شكايتى نيست آيين محبّت اين‌چنين است * و اللّه كه دلبرى نه اين است چند از تو كسى غمين نشيند * آزرده دل و حزين نشيند تا چند غبار غصّه ما را * از هجر تو بر جبين نشيند مردن بر من هزار نوبت * بهتر كه كسى چنين نشيند چون صاحب خرمنى تو مگذار * غم بر دل خوشه‌چين نشيند هركس كه غمين كند كسى را * شك نيست كه خود غمين نشيند مگذار مرا فگار ازين بيش * در بند غمم مدار ازين بيش عمرىست كه من درين غم‌آباد * غمناكم و عالمى بر اين شاد افغان از تو هزار افغان * فرياد از تو هزار فرياد در هجر به ياد وصل گريم * چون خسته كه صحّت آورد ياد فرياد ز حال زار عاشق * اى واى به روزگار عاشق در عمر خود اين بلا نديدم * وز « 1 » هيچ كس اين جفا نديدم همخانهء من طبيب حاذق * من مردم و زو دوا نديدم بيگانه هزار مرحمت كرد * يك لطف ز آشنا نديدم اى دل تو به من چه‌ها نكردى * وز شوخى تو چه‌ها نديدم صد محنت و صد غم از تو دارم * هر درد كه دارم از تو دارم

--> ( 1 ) . اصل : در .