مير تقي الدين كاشاني
507
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
دى بىتو به جان رسيده بودم * وز عمر طمع بريده بودم در كنج فراق پاى شادى * در دامن غم كشيده بودم اينها كه ز هجر رفت بر من * نه ديده و نه شنيده بودم هرگز ز نهال محنت و غم * اين رنگ ، گلى نچيده بودم خواب اجلم برد كجا من * اين روز به خواب ديده بودم مىمرد اگر كسى به سختى * هفتاد كفن دريده بودم افغان ز غم نهانى من * فرياد ز سختجانى من دوشم همه شب انيس ، غم بود * غم همدم و همنشين ، الم بود دل بىدهن تو تا دم صبح * سرگشتهء وادى عدم بود در هجر به واديى رسيدم * كز من تا مرگ يك قدم بود اى دل ز چه شِكوه كردى از يار * هرچند كه بر سر ستم بود اينها كه تو كردهاى اگر او * مىكشت تو را ، هنوز كم بود ! بيجاست بسى شكايت تو * تا چند كنم رعايت تو در عشق دلا شتاب كردى * كار من و خود خراب كردى اين شكوهء بىحساب بد بود * بد كردى و بىحساب كردى افسانه به من مخوان حياتى * بس كن كه مرا عذاب كردى باشى پى هر فسانه تا چند * عمر تو گذشت ، لب فروبند و له فى الرباعيّه بر صفحهء آرزو خط نسيان كش * نه وصل طلب نه محنت هجران كش خواهى كه كس انگشت به حرفت ننهد * بنشين و چو نقطه پاى در دامان كش