مير تقي الدين كاشاني

505

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

تا نام تو بر زبان نيايد * گويا نشود زبان عاشق دلدارى و يارى تو از غير * اندوه و غم تو ز آن عاشق بىدرد كجا وقوف يابد * از محنت جاودان عاشق از بس كه خدنگ غمزه‌ات يافت * جا در دل ناتوان عاشق آن دم نبود كه تير عشقت * بيرون رود از كمان عاشق اى ياد تو مونس دل من * عشق تو سرشته با گِل من اى نور دو چشم روشن من * مهر تو چو روح در تن من تا دور شدى تو ، دست محنت * كوتاه نشد ز دامن من گردن نكشى ز تيغش اى دل * آيد چو به قصد كشتن من گر سود كنى حلال بر تو * نقصان باشد به گردن من آنها كه طمع ز جان بريدند * بىشبهه به مدّعا رسيدند دل ميل به زلف يار دارد * كى در بر ما قرار دارد از بس كه تو نازك و لطيفى * گل پيش تو حكم خار دارد بىلعل تو آب زندگانى * خاصيّت زهر مار دارد زارم « 1 » ز غم گلى كه آن گل * هر گوشه چو من هزار دارد جلّاد غمش رسيد اى دل * برخيز كه با تو كار دارد دادم به وى اختيار خود را * گر مىكشد اختيار دارد هر عاشق كاو نه ترك جان گفت * كى عاشق صادقش توان گفت در دهر حديث و آيتى نيست * كز عشق در او روايتى نيست كى زنده بود دلى كه هرگز * از عشق در او سرايتى « 2 » نيست

--> ( 1 ) . اصل : دارم . ( 2 ) . اصل : حمايتى .