مير تقي الدين كاشاني
482
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
مقصود بىجهتى آن قصيده را در هجو حضرت استادى تمام كرده به سمع خوشطبعان و ستمظريفان رسانيد ، و باوجوداين گستاخى و بىادبى به آن هجو اكتفا ننموده ، مدّتى به جدّ تمام در ميان اهل روزگار مىگرديد و رقم نسخ بر اشعار مولانا مىكشيد ليكن به سبب قلّت شعرا و شركا و عدم وقوف بر تمامى اسلوب شعر و طرز « 1 » شاعرى ، آن مهمّ را از پيش نتوانست برد ، لاجرم از كاشان دلگير شده متوجّه دار العباد يزد شد و رخت سلوك به آنجانب كشيد و بعد از طى منازل و قطع مراحل به مقصد رسيده و در آنجا منزل گزيد و چند روزى به عشرت مشغول گرديد . گويند در آن اثنا يكى از اهل شرّ و فساد كه با وى انس تمام داشت و گاهى با وى سر بر بالين استراحت مىگذاشت ، از مولانا كينه در دل گرفته يا به سبب اندك نقدى كه داشته قاصد انهدام بناى حياتش گشت و شبى در آن منزلى كه خوابيده بودند خنجرى كشيده زخمى چند بر مولانا زد يا آنكه به رحمت الهى پيوست ، و روز ديگر وزير زاده اعظم ميرزا عبد اللّه خان ، كه در آن ولا حاكم آن ولايت بود ، هرچند تفحّص و تفتيش نمود نه از قاتل حقيقتى شنيد و نه بر حقيقت جريمهء مقتول مطلع گرديد ، الّا آنكه اين غزل را در آن موضع يافتند كه هم در آن شب گفته بود و اين چند بيت از آن غزل است . شعر دل پرخون ز بيداد تو رفتم * چنان رفتم كه از ياد تو رفتم بگو اى باد با شيرين دلبند * كه من ز آن در به امداد تو رفتم شب غم جان ز تن مىرفت و مىگفت * كه من زين محنتآباد تو رفتم اگر رفتم پى سرو روانى * به ياد سرو آزاد تو رفتم
--> - مردى دانشمند و اديب و شاعرى نامبردار بود . پيروان او به اسماعيليان مؤمنيه در ايران و عراق و سوريه شهرت داشتند . وى مورد سوء ظن شاه اسماعيل قرار گرفت و به وساطت ميرزا حسين اصفهانى ، از عالمان درگاه شد و در شهر كاشان به تدريس اشتغال يافت ، امّا به دليل صدور پروانهء قتلش ، از ايران گريخت و در هند پس از چندى ، در احمدنگر ، مورد حمايت برهان نظام شاه قرار گرفته و مدارج ترقى را طى كرد ، سال 953 را سال وفاتش ثبت كردهاند . وى از شاعران بزرگ عصر خود بوده ، و در قصيده و غزل شيوهء قدما را مىپيمود ، ديوانش به نام انشاء روحافزا در كتابخانهء ملى پاريس موجود است . « برگرفته از : تاريخ ادبيات در ايران ، ج 5 ، ص 662 » . ( 1 ) . اصل : شعر و شاعرى .