مير تقي الدين كاشاني
483
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
وگر رفتم به كُنجى همچو مقصود * ز بيم چشم صياد تو رفتم و مولانا محتشم اين قطعه جهت ضبط تاريخ اين قضيه و اظهار حقيقت خود در سلك نظم انتظام داده : شعر خصم من مقصود بَد مقصد ، رخ قاتل چو ديد * بهر ساز گريه چشم خونچكان او چه كرد ؟ چون زبان خنجر آمد با دل او در سخن * در تضرّعهاى بىحاصل زبان او چه كرد ؟ نوك نيش دشنه چون سر در جگرگاهش نهاد * هيبت آن با تن و تاب و توان او چه كرد ؟ كينهء او با من آخر چون به اين روزش نشاند * روزگار آيا ز من خاطرنشان او چه كرد ؟ انتقام از وى به ظاهر عار بود اما به سرّ * تيغ باطن بين كه با جان و جنان او چه كرد ؟ هركه تاريخ از تو پرسد بهر تنبيهش بگو : * « انتقام باطنى ديدى بجان او چه كرد ؟ » « 1 » و امير رفيع الدين حيدر معمايى تاريخ وى را چنين گفته : مقصود كه بود شاعر دلكش طبع * خوشطبع و ز گرمى سخن ، آتش طبع ناگاه ز دهر رفت و از يارانش * يارى پى تاريخ رقم زد : « خوشطبع » « 2 » از نتايج طبع نقّاد مولانا مقصود ، ديوان غزل و قصيده و رباعيات در ميان يارانش مشهور است و كمال فصاحت و بلاغت آن منظومات بر السنه و افواه اصحاب ذوق و عرفان مذكور . « 3 »
--> ( 1 ) . به سال 987 ه . ق اشاره دارد . ( 2 ) . به سال 987 ه . ق اشاره دارد . ( 3 ) . در عرفات ، ص 723 دربارهء مولانا مقصود آمده است : « خردهدان بزرگ قدر ، صيت سخن بر فلك برده ، مولانا مقصود خرده ، . . . از شعراى معروف مقرّر مشتهر است و مدّتها با معاصرين خود چون محتشم ، وحشى ، شجاع ، غضنفر ، و -