مير تقي الدين كاشاني
467
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
آنچه من كردم به خوبان از وفادارى شرف * قدر من دانند روزى كز ميان بيرون روم * * * چرخ گو فارغنشين زين پس كه در روى زمين * بهر آزار دل مردم يكى در كار هست كس نكرد اينجا بدى كاو را نيامد بد به پيش * محتسب در كوچهها « 1 » و شحنه در بازار هست هان در اين عصيان نميرى توبه را درياب از آنك * نيست بيمى از گنه جايى كه استغفار هست مىتوان كردن شرف جايى كه باشد غيرتى * ترك آن بزمى كه در وى مدّعى را بار هست * * * نه نوگلى كه ز مرغى برآورد آواز * كند ز ناز دلى را مقام اهل نياز نه آن كريم نهادى كه گر ز فاقه فتد * به كار بىدرمى عقدهاى گشايد باز نه عارفى كه طلبكار كُنج عرفان را * به پيشگاه حقيقت برد ز كوى مجاز نه عابدى است در اين معبد كهن بنياد * كه بر خدا ننهد منّتى به گاه نماز * * * اى همچو روزگار ، همه كين و دشمنى * تا چند سركشى ز تو وز ما فروتنى هان اين دل است بهتر از اين پاس وى بدار * اين شيشه نيست كز سر بازيش بشكنى سرگرم را ز فرش منقّش فراغت است * خاكسترست بستر سنجاب گلخنى بر مالدار رشك مبر هرگز اى شرف * در حضرت كريم چه محتاج و چه غنى * * * رحم اگر بودى به دل آن چشم صيدانداز را * سر به ملك دل ندادى غمزهء غمّاز را
--> ( 1 ) . اصل : كوچها دو .