مير تقي الدين كاشاني

460

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

هست بر من رشك در آزردگى اغيار را * بيش از لطف است لذّت غالبا آزار را سير چون بينم در آن رخ زانكه هرگز از دلم * مىبرد تأخير حيرت لذّت ديدار را * * * باده پر نشئه و من مردم از اين غم كه مباد * وعدهء قتل من از خاطر قاتل برود * * * لاف ترك عاشقى از غايت يارى بود * دعوى وارستگى عين گرفتارى بود * * * مگر كارى ز خونين گريه‌هاى زار مىآيد * كه بوى رحمى امشب از اداى يار مىآيد محبّت را اثر آزار مىباشد عجب نبود * اگر او گاهگاهى بر سر آزار مىآيد * * * خوارتر از خويش مىخواهم دل افگار را * تا بود كيفيّت ديگر جفاى يار را * * * به خاطرش نگذشتم شبى و عمر گذشت * مهى كه شب همه شب در دلم گذر دارد كم التفاتى تو جمله از براى كسىست « 1 » * كه آرزوى تو از جمله بيشتر دارد به خاك راه برابر شديم و خوشحاليم * كه خوار كردهء تو ، عزّتى دگر دارد * * * مىرود عمر و خوشم من از جدائيهاى او * زانكه يادى مىدهد از بىوفاييهاى او مدّعى را هست رشكى غالبا دانسته است * زودرنجى من و دير آشنائيهاى او * * * بر كسم نبود حسد افضل كه استيلاى حسن * دارد از چشم هوس مستور آن رخسار را * * *

--> ( 1 ) . اصل : كسى .