مير تقي الدين كاشاني
452
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
دوش چندان گريه كردم از غم ناديدنش * كز سرشكم در نهاد سنگ آتش نم گرفت * * * هماى وصل او گر بر مزارم سايه اندازد * به صد شوق از ته خاك استخوان من برون آيد * * * مردم از شوق تو صد بار و هنوزم چو نفس * بهر ايثار تو جان از پى جان مىآيد * * * شبى دارم كه گر بودى سواد زلف مشكينش * چراغ كنج محنتخانهء هجران من بودى * * * از غيرت عشق تو به هرجا كه رسيدم * اندوه دل غمزدگان رُفتم و رفتم * * * در دمِ مردن مرا جز اشك بر بالين نبود * اشك خونين عاقبت چشم مرا برهم گرفت * * * كس در اين غمكده از ضعف نبيند اثرم * اگر از چشم تصوّر نگرانم باشد * * * خاك مجنون همه بر باد فنا رفت و هنوز * از بيابان بلا بوى جنون مىآيد * * * صد قيامت رفت و گرد از تربت ما برنخاست * غمزهاش يا رب چه در كار شهيدان كرده بود * * * هركه با عشق تو در خاك به اين خوارى خفت * روز محشر به صد اعزاز و كرامت برخاست * * *