مير تقي الدين كاشاني
453
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
يك لحظه گريه گر نكنم كور مىشوم * گويا چراغ چشم من از آب روشن است * * * فرهاد اگر از بيستون گلگون به گردن مىبرد * من بيستون را مىبرم كارم چو بر گردن فتد * * * مگر آفتاب پنهان شده در سواد زلفت * كه فلك نمىتواند در صبح بازكردن * * * هر سحر گل چشم بر راه است پندارى شبى * گردى از كوى تو در دست صبا خواهد فتاد * * * گر به گلخن افكند خاشاكى از كوى تو باد * موسى از طور تجلّى رخت در گلشن كشد * * * شب در گمان افتم كه دل با اشك خونين شد برون * ز آن پرسم احوالش سحر از ديدهء بيدار خود * * * درين گلشن يقينم شد كه در هر صبح شاخ گل * لباس تازه بهر خاطر مرغ چمن پوشد * * * سوداى تو در كوى غمم بىخبر انداخت * دريوزهء وصل تو مرا دربدر انداخت از حسرت پابوس تو روزى كه شدم خاك * چون گرد مرا باد به هر رهگذر انداخت * * * از حرص سوختن دل من از هوا گرفت * داغى كه چرخ نامزد جان لاله كرد * * * نتوان كرد نهان بعد هلاكم در خاك * بس كه روشندلم از مهر رخ ماهوشان * * *