مير تقي الدين كاشاني

443

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

در آتش عشق تو چنان بنشستم * كز ابر محبّتم سمندر بارد لحكيم اسدى : روزى كه حساب كشتن من طلبند * اوّل ز لب تو عذر شيون طلبند آن را كه تو كشته‌اى حياتى بخشند * و آن را كه نكشته‌اى ، به كشتن طلبند با وجود آنكه علم فلاحت و زراعت نيكو مىدانست و اوقاتش از آن ممرّ به بهترين وجهى مىگذشت ، به سبب تعلّق به طرف عزيز عشق و توجّه به جانب شريف شاعرى ، اصلا در آن كار دخل نكرد و كلى ملكى كه به او ميراث رسيده بود ، به برادران و قرابتان واگذاشته پيرامون آن شغل نگرديد ، و الحال زياده از بيست سال است كه اوقات صرف عاشقى و شاعرى مىكند و شعر غزل چنانچه شايد و بايد مىگويد . لاجرم در اين اوقات از بسيارى موزونان و شاعران زمان خصوصا شاعرپيشه‌گان تازهء كاشان در پيش است ، و به زيادتى ابيات بلند و غزليات دلپسند از اقران و اماثل خود بيش ، چنان كه نتايج كلام دلنشينش كه در اين خلاصه مسطور است دالّ است بر اين معنى ، و منظومات عاشقانهء رنگينش كه بر زبان عاشقان و معشوقان جارى و مذكور است بيّنه‌اى است بر اين دعوى . « 1 » انتخاب غزليّاته تهى مدان ز هواى جنون سر ما را * كه دست عشق در او ريخت مغز سودا را به ابر آنقدر از آب چشم خود دادم * كه قطره قطره ادا كرد وام دريا را * * * فشاند از عرق هرگاه زلف عنبرافشان را * برون آرد ز ظلمت چشمه‌هاى آب حيوان را

--> ( 1 ) . در عرفات ، ص 791 دربارهء وحشتى آمده است : « اگرچه از لباس فضل و كمال معرّا بود و تتبّع اشعار هم كمتر كرده بود ، امّا فطرت بلند و طبعى ارجمند داشت . خود را شاگرد غيرتى شيرازى مىدانست ، به طرف كلكنده آمده در شهور هزار و دوازده درگذشت . مدّتها در صحبت تراب بيگ فرقتى گرفتار بود » . براى تحقيقات بيشتر ر . ك : تاريخ ادبيات در ايران ، ج 5 ، ص 869 ؛ نتايج الافكار ، ص 672 و صبح گلشن ، ص 588 . ديوان وحشتى ، انتشارات خاطرات قلم ، مقدمه و تصحيح ، افشين عاطفى ، كاشان ، 1381 .