مير تقي الدين كاشاني

442

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

شوخى كه شكست دل ما مىطلبد * دل دولت وصلش به دعا مىطلبد با غير نشسته چشم تحسين دارد * كشته‌ست مرا و خونبها مىطلبد * * * بر طور طلب چو موسى از هوش مشو * وز بوى شراب بأس مدهوش مشو هرچند جواب آن تو را باشد نى * مىگو ارِنى شعيب و خاموش مشو * * * كفر است اگر دوستى هر يارى * يا زنّار است زلف هر دلدارى ايمان قربان آن‌چنان كفرى باد * تسبيح فداى اين‌چنين زنّارى [ 24 . ] مولانا وحشتى خواجه حسين نام دارد و اصل وى از ولايت كاشان من قرية الرّجال جوشقان انگور است . و اكثر اوقات از خمخانهء عرفان و شرابخانهء محبّت محبوبان مست و مخمور ، شير بيشهء فصاحت‌پرورى و كوه شكوه وادى بلاغت‌گسترى است ، شاعرى بلند طبيعت و صوفيى وسيع مشرب است ، ابكار افكارش به لباس معانى تازه آراسته ، و عروس حجله خانهء خاطرش به زيور مبالغه و اغراق بىاندازه پيراسته ، در طريق نظم غزل تتبّع مولانا عرفى و غيرتى شيرازى مىكند و به طرز ايشان اشعار شورانگيز از بحر خاطر به ساحل ظهور مىرساند ، و نيز در روش عاشقى و مريدى ، سالك مرتاض صادق دم صوفى نهاد است كه در شيوهء تجرّد و تفريد مقامى مكين و محلّى خاص دارد ، و در خدمت درويشان و صوفيان ، رسوخ اعتقاد و ثبات قدم مىنمايد . در اوايل حال و ايّام وقوف ، از غايت تعلّق به عشق و عاشقى و نهايت ميل به شعر و شاعرى ، به منادمت و مصاحبت ميرزا ابو تراب مشغول مىبود و از صحبت كثير الفيض آن مهر سپهر محبت ، به فوايد كلى رسيده به مضمون اين كلام تكلّم مىنمود . لشيخ ابو سعيد : رباعيّه از چهرهء عاشقانه‌ام زر بارد * وز چشم ترم هميشه آذر بارد