مير تقي الدين كاشاني
420
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
خراسان مىشمردند و همواره در جمع كفات ولات و ثقات دهات گيتى وى را نام مىبردند و نيز واردين آن قريه و سايرين آن قصبه ، خواه آن كسانى كه به جهت خريد قالى و قاليچه به آن جانب رسيده باشند و خواه آن گروهى كه به مجرّد سير و گشت ، عنان توجّه به آن صوب كشيده ، دايم الاوقات بر سر خوان احسان و انعام وى محظوظ و بهرهمند مىشدند و از بحر بىكران افضال و اكرام او مغترف و منتفع مىگشتند . امّا چون آن جناب از محبّتخانهء جهان دلگير شده رخت هستى به فضاى عالم بقا فرستاد ، ولد ارشد و خلف اسعد آن جناب ميرزا شريف خلعت كلانترى آن ولايت پوشيده تاج مهترى بر سر نهاده و با وجود آنكه والد آن حضرت اكثر اوقات عزيز به اصناف طاعات و عبادات صرف مىنمود و همواره اولاد را از تكفّل امور ديوانى و مجالست و مصاحبت حكّام و ملازمان سلطانى منع مىفرمود ، مخدومزاده به مقتضاى كلمهء - الضّرورات تبيح المحظورات - به مخالطت و معاشرت حكام و داروغگان آنجا مشغولى فرمود و زر بسيار و نقود بىشمار در زمان مصاحبت آن جماعت در مصارف عزّت و حرمت خود خرج نمود ، و در زمان دولت ابو المؤيّد سلطان محمد پادشاه جهت بعضى مهمّات چند نوبت به اردوى معلّى شتافت و روزبهروز عزّت و تقرّب او نزد تيولداران « 1 » آن قصبه سمت ازدياد يافت و چون از شيوهء سخا و بذل بهرهاى تمام دارد و از قاعدهء كفايت و استخراج اموال وافى از رعيّت وقوف ما لا كلام ، در موطن خود نيز كه هست متعاقب و متواتر نقود و اجناس به اردوى معلّى مىفرستد و به ارسال تحف و هدايا جذب خواطر سلاطين و امرا كه ، مهمّات آن ولايت متعلّق به ايشان است مىفرمايد ، لاجرم داروغگان و تحصيلدارانى كه به آن ولايت آمدند اكثر اوقات در باب مهمّات و مصالح مملكت طريق مشورت و متابعت آن جناب مسلوك مىدارند و از سخن و صوابديد وى ، كه غبطهء رعايا و صرفهء ايشان در آن است بيرون نمىروند ، و الحق جوانى است كه از صناديد آن نواحى به حيا و وفا و انصاف و سخا مستثناست ، و از مواهب تأييد يزدانى و منايح افعال سبحانى ، با حظّى مستوفا ، سرعت ذكايى دارد كه در مضمار انديشه بر مثال برق خاطف جولان مىكند ، و كثرت سخايى كه از نتايج دست دربارش ابر نيسان مانند بحر « 2 » عمان از شرم سرتاپا عرق مىشود .
--> ( 1 ) . اصل : تويلداران . ( 2 ) . اصل : بحرم .