مير تقي الدين كاشاني
413
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
هرچند بينمت به تو ميلم فزون شود * آب حياتى ، از تو كسى سير چون شود ؟ * * * مىروم از دهر ، يار از بودنم چون شاد نيست * من همان گيرم كه اين دير خرابآباد نيست * * * به بام قصر بهشت ار رود قرار نگيرد * كبوترى كه دلش آرزوى بام تو دارد * * * چون كنم اظهار درد خود چو از چين جبين * صد گره افكندهاى بر رشتهء تقرير ما مىكنم از غايت ديوانگى چون اضطراب * نالهاى مىخيزد از هر دانهء زنجير ما * * * گشت خو گر به ستم بس كه ستم ديدى ازو * اى دل جوركش او را تو ستمگر كردى دل ما سوخت رضايى چو تو دوش از سر سوز * داستان الم و محنت خود سركردى * * * در بارگه وصلت ما را چه وجود اى دوست * آنجا كه وجود توست ، ما حكم عدم داريم * * * از هجوم عاشقان نتوان رخ معشوق ديد * هر كجا كردم نگه يك شمع و صد پروانه بود * * * نياز عاشقان معشوق را پرناز مىدارد * تو سرتاپا وفا بودى ، تو را من بيوفا كردم * * *