مير تقي الدين كاشاني
414
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
شب وصل اى رضايى گر سرآمد * مخور غم روز هجران هم سرآيد * * * پس از قتل چشمم به هم گير زود * مباد از نگاهم شوى شرمسار * * * مىروم بيرون ز شهر و دل پر از خون مىروم * دست دل مىگيرم و از شهر بيرون مىروم با لب پرخنده و با كام شيرين آمدم * با گلوى تلخ و با چشم پر از خون مىروم پا به پا مىپيچدم در هر قدم از بس كه من * از سر كوى تو بيهوش و دگرگون مىروم * * * كم سوى تو آييم كه بسيار نگرييم * يك بار نخنديم كه صد بار نگرييم تا داغ نباشد جگرى گريه نخيزد * گر زار نباشيم چنين زار نگرييم * * * هزار پوست فكندم چو مار و بر جسدم * هنوز صد الف از زخم تازيانهء توست زمانه هرچه به جانم كند نمىرنجم * ولى به دل نپسندم كه دل خزانهء توست * * * اى دل خيال اوست كش آوردهاى به بر * بنگر كه با كه دست در آغوش كردهاى * * * از پدر كم نيست عاشق ، يوسف من غم مخور * رفت از كنعان اگر يعقوب من ، يعقوب تو * * * ميرم از درد خمار و ننهم لب به شراب * كه مبادا چو شوم مست تو از ياد روى * * * بر اوج زين شود چو بلند آفتاب تو * خورشيد همچو سايه دود در ركاب تو