مير تقي الدين كاشاني
404
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
بر گريهء من خندهزنان مردم عالم * من هيچ به آن خنده نپردازم و گريم چون مىكشىام زود بكش چند به مردم * از بهر شفاعت نظر اندازم و گريم * * * چون شد آزرده ز من زنده نباشم بهتر * در عدم باشم و شرمنده نباشم بهتر * * * كم از زهد ريايى نيست زاهد عشق پاك من * من ار ديوانهام امّا تو هم پر نيستى عاقل * * * كافرم گفتى و ترك پند كردى ناصحا * گر مسلمانى نمىپيچى سر از اقرار خويش * * * من و تو هر دو در روز جزا خواهيم حاضر شد * نپندارى كه كُشتى بىگناهى را و آخر شد * * * بيرون رو از اين شهر خدا را دو سه روزى * بيرون بر از اين شهر بلا را دو سه روزى اى مدعيان منتظر رفتن يارم * شايد كه نبينيم شما را دو سه روزى * * * تو اى گردون كه بيرون مىتوانى برد از اين شهرش * دو روزى « 1 » هم برونش بر ، خدا را از خيال من * * * نه تو اى فلك به خونم همه عمر تشنه بودى * غم هجر آمد اينك ، بكش انتقام خود را * * *
--> ( 1 ) . اصل : دورى .