مير تقي الدين كاشاني

405

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

منفعلم ز بس كه دل ناله ز زخم او كند * اين دل نادرست من چند شكست من دهد * * * چنانم با خيالش در حكايت روز تنهايى * كه گويا حاضرست و مىكند حرفى سؤال از من * * * شب وصال ز من هرچه مىكنند سؤال * ز بس كه محو توام مىكنم حكايت تو * * * صد حرف دلبرانه هوس دارد و به من * رويش نمىدهد كه بگويد ، حيا ببين جانان درون خانه و شوقم دهد فريب * كاينك رسيد تند مرو بر قفا ببين * * * چو باشى همره اغيار ، از غيرت نمىخواهم * كه چشمم بر تو افتد گرچه مىميرم براى تو به زنجير اميدم ساز پابست ار نمىخواهى * كه رسوا عاشقى چون من نهد سر در قفاى تو چه مىگويد به من گفتى رضايى و چه مىجويد * چه مىگويد ؟ دعاى تو ، چه مىجويد ؟ رضاى تو * * * ستاده روح به يك پاى بر سر خاكم * مگر ز كشتن من قاتلم پشيمان است در آستين نگاهت هزار خنجر ناز * براى كشتن اهل نياز پنهان است * * * مگر كه شب به سرم خواهى آمد از در صلح * كه باز مىشود امروز بىخود آغوشم * * *